For the first and last time
For the first and last time
Part:16
«ویو کوک»
۲۴ ساعت قبل
با صدای زنگ گوشیم به دست از خوندن پرونده ها برداشتم و به سمت جایی که تلفن بود رفتم
با دیدن اسم روی صفحه تعجبی نکردم
-بله؟
+یه مشکلی هست
-و اون مشکل چیه؟
+محموله ایی که قرار بود از طریق کشتی به مکزیک برسه
-خب؟
+کسی نمیتونه ردشو بزنه
حدسم اینه که رافائل داره دور میزنه بازیو
(بچه ها رافائل همون کسیه که با کوک معامله کرده شریکش توی مکزیک)
-انتظار دیگه ای ام ازش نمیرفت
چند ساعت وقت مونده تا رسیدن کشتی؟
+۳۶ ساعت وقت داریم
-خوبه
+فردا با جیمین بیاین کارخونه
-باشه چه ساعتی؟
+۶:۳۰صبح
بعد از گفتن این جمله منتظر حرف دیگه ایی از طرف تهیونگ نموند بدون چیز اضافه ایی قطع کرد
قطعا سوال شما ام هست چرا ۶:۳۰صبح؟
توی اون ساعت کمترین ترافیک رادار هست
و اینجوری ردیابی کشتی راحتر میشه
البته به همین اسونی که میگم نیست اما راحت تره
کوک بدون اتلاف وقتی به ادامه مدارک رسید
ساعت دیواری 4:05 رو نشون میداد
با دیدن ساعت و تموم شدن کارش به سمت تخت رفت
———————-
6:17 صبح
بعد از دوش کوتاه و پوشیدن کت و شلوار همیشگیش به سمت پایین حرکت کرد
توی راه داشت به کشتی فکرمیکرد ولی توی اوج فکرش کسی ریشه افکارشو پاره کرد
و بله اون کسی نبود جز ا/ت
بعد از مکالمه بی محتواشون کوک به سمت میز رفت
عجیب بود این ساعت میز حاضر بود
ولی نمیدونست همین حاضری میز صدقه سری ا/ته
بدون توجه به چیز دیگه ای شروع کرد به خوردن صبحانه
اما انقدر فکرش درگیر بود که حتی مزه غذا رو هم متوجه نمیشد
بعد از حدود 8 مین از عمارت خارج شد و به سمت کارخونه حرکت کرد
هوا هنوز تاریک بود و گوله های برف روز های قبل خشک شده کنار خیابون بودن
با این تاریکی
سفید بودن خودشونو خوب به رخ طبیعت میکشیدن
کوک بعد از سوار شدن به ماشینش
پاشرو روی پدال گذاشت و بی توجه به خیابان های یخ زده روند
نظرتونو برام کامنت کنیددد بوس بهتون🤍🤍
Part:16
«ویو کوک»
۲۴ ساعت قبل
با صدای زنگ گوشیم به دست از خوندن پرونده ها برداشتم و به سمت جایی که تلفن بود رفتم
با دیدن اسم روی صفحه تعجبی نکردم
-بله؟
+یه مشکلی هست
-و اون مشکل چیه؟
+محموله ایی که قرار بود از طریق کشتی به مکزیک برسه
-خب؟
+کسی نمیتونه ردشو بزنه
حدسم اینه که رافائل داره دور میزنه بازیو
(بچه ها رافائل همون کسیه که با کوک معامله کرده شریکش توی مکزیک)
-انتظار دیگه ای ام ازش نمیرفت
چند ساعت وقت مونده تا رسیدن کشتی؟
+۳۶ ساعت وقت داریم
-خوبه
+فردا با جیمین بیاین کارخونه
-باشه چه ساعتی؟
+۶:۳۰صبح
بعد از گفتن این جمله منتظر حرف دیگه ایی از طرف تهیونگ نموند بدون چیز اضافه ایی قطع کرد
قطعا سوال شما ام هست چرا ۶:۳۰صبح؟
توی اون ساعت کمترین ترافیک رادار هست
و اینجوری ردیابی کشتی راحتر میشه
البته به همین اسونی که میگم نیست اما راحت تره
کوک بدون اتلاف وقتی به ادامه مدارک رسید
ساعت دیواری 4:05 رو نشون میداد
با دیدن ساعت و تموم شدن کارش به سمت تخت رفت
———————-
6:17 صبح
بعد از دوش کوتاه و پوشیدن کت و شلوار همیشگیش به سمت پایین حرکت کرد
توی راه داشت به کشتی فکرمیکرد ولی توی اوج فکرش کسی ریشه افکارشو پاره کرد
و بله اون کسی نبود جز ا/ت
بعد از مکالمه بی محتواشون کوک به سمت میز رفت
عجیب بود این ساعت میز حاضر بود
ولی نمیدونست همین حاضری میز صدقه سری ا/ته
بدون توجه به چیز دیگه ای شروع کرد به خوردن صبحانه
اما انقدر فکرش درگیر بود که حتی مزه غذا رو هم متوجه نمیشد
بعد از حدود 8 مین از عمارت خارج شد و به سمت کارخونه حرکت کرد
هوا هنوز تاریک بود و گوله های برف روز های قبل خشک شده کنار خیابون بودن
با این تاریکی
سفید بودن خودشونو خوب به رخ طبیعت میکشیدن
کوک بعد از سوار شدن به ماشینش
پاشرو روی پدال گذاشت و بی توجه به خیابان های یخ زده روند
نظرتونو برام کامنت کنیددد بوس بهتون🤍🤍
- ۳.۰k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط